سلام به همه دوستام ،به همه اونایی که نمیشناسمشون و به همه اونایی که تا دیروز نمیشناختمشون و الان میشناسمشون اول از هر چیز دلم میخواد از مانای عزیز تشکر کنم بابت اینکه لطف کرد و اجازه داد تا منم تو جمع دوستان باشم. و بعد هم از نیوشای عزیز و مهربون که وقتی 5 شنبه شب به من زنگ زد تا باهام هماهنگ کنه که با هم بریم محل قرارمون پیش بقیه بچه ها کلی از نگرانی و استرس رفتن به جلسه ای که هیچکسو نمیشناسم کم کرد و واقعا از مهربونی و لطفش ممنونم و بعد هم از فریار عزیزم که ایشونم به محض اینکه دیدمشون چیزی جز یه نیت صاف و خالص و قشنگ و یه دل مهربون چیزی ندیدم و مرسی از اینکه نگران رسیدنم بودی عزیزم مرسی از محبتت و بعد هم از همه دوستانی که توی اون جمع بودن و همشون با لب خندون و دل مهربون به همه نگاه میکردنو من اصلا احساس غریبی نکردم ،فکر میکنم که من از نظر سنی از بیشتر دوستان کوچکتر بودم که البته کلا من کوچیک همشونم هستم دربستتتتتتتت!!!! از آشنایی با هاشون کلی خوشحال شدم،نرگس جون که یه کپسول انرژی بود محبوبه جون که کلی مهربون بود و دوستشون شادی جون که من کلی ازشون اطلاعات مفید گرفتم و ممنونم ازشون فیروزه جون، اشرف جون،تانی جون که یادم رفت شماره وکیلشو ازش بگیرم.! از لی لی عزیز از  شایای عزیزم که تا یه جایی با هم هم مسیر بودیم و مرسی از اطلاعات خوبش از مرجان جون و شیمای عزیز از آزاده جون از مژده جون از سانی جون از مسیح جون جلیله جون خلاصه همه دوستانی که توی اون جمع بودن مهربونو با محبت بودن و من امیدوارم به حق همون دل قشنگو صافشون همه کاراشون همون جوری پیش بره که دوست دارن

خلاصه اینکه روز خیلی قشنگی بود، حس قشنگیه که تو یه روز با این همه دوست خوب آشنا بشی و امیدوارم بتونم از اطلاعات مفیدشونم نهایت استفاده رو ببرم. بعد از چندین ساعت دور هم بودن من ساعت 6 به مقصد شمال راه افتادم ولی خیلی خسته بودم و اصلا دوست نداشتم 4 ساعت تو ماشین بشینم اما چاره ای نداشتم خلاصه ساعت 9 رسیدم خونه و صبح ساعت 6 سرحال بیدار شدم. صبح که ساعت 6.30 از خونه اومدم بیرون اینقده از احساسی که دیروز داشتم مسرور بودم که از در خونه لی لی اومدم بیرون و همینجوری عین بچه ها لی لی کنان تو کوچه داشتم میومدم که دیدم اقای همسایه نون به دست یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و رد شد!!!!  کلی خجالت کشیدم! آخه یکی نیست بگه آخه دختررررر تو خیابون آدم با این سنو سال آخه لی لی میره؟؟؟ خلاصه بعدشم اصلا به روی خودم نیاوردمو آروم سلام کردمو رد شدم.!

امروزم دانشجوام امتحان آزمایشگاه میکروبیولوژی داشتن تو آزمایشگاهم و از صبح کلی درگیر بودم اما به محض اینکه آخرین گروه امتحانشو تموم کرد دویدم اومدم که بنویسم ! ای وای همه میکروسکوپ ها رو از هولم خاموش نکردم!! من میرم یه کم به کارام برسم راستی امروز کلاس زبانم دارم که هیچی نخوندم پس بزنین اون دس قشنگرو به افتخار روشنک تنبل.!!!!!