احساس تولد !!!!
سلام
از دیروز یه حس خاص دارم ٬ یه حسی که نمیدونم چیه ٬ نمیدونم خوبه ؟؟؟ امروز روز تولد منه و دوستانم کلی سورپرایزم کردن ! از اس ام اس هایی که از ساعت ۱۲ دیشب شروع شده بود گرفته تا صدف هایی که تو یه جعبه کادو گذاشته شده بود و از طرف پسر ۵ ساله دوستم بهم هدیه شد !!!! خدا رو شکر میکنم از اینکه به من این فرصت رو داد که دوباره روز تولدم باشم و این همه محبت دوستام رو ببینم و بفهمم که همون جوری که من خیلی ها رو دوست دارم کسایی هم هستن که به من لطف دارن و به یادم هستن . ولی راستش از همه بیشتر چیزی که دل منو تکون داد مسیج یکی از نزدیکترین دوستانم بود که تو ف ی س ب و ک برام گذاشته بود ٬ دلم میخواد این مسیج رو اینجا بذارم و به دوستم بگم :
آتنای عزیزم ٬ دوست خوبم مرسی از این همه محبتت و مرسی که این همه سال برای من مثل خواهر نداشتم بودی ٬ عزیز دلم همیشه زحمت های من رو دوش تو هست ٬ حتی خیلی موقع ها زحمت مامان بابای مریضم هم رو دوشه تو میافته ! من هیچ وقت محبتت رو اون روزی که بابا تصادف کرد و تو آی سی یو بود رو فراموش نمیکنم ٬ هیچ وقت یادم نمیره روزی رو که وقتی از اداره اومدم خونه و مامان گفت که رفته بوده بیمارستان٬ دکتر ٬ و اتفاقا تو رو که رفته بودی دنبال کارای آنژیوگرافیه مامانت رو دیده فراموش نمیکنم که مامان میگفت تو که دامادت مترون اون بیمارستان بوده با چه محبت و اصراری کارای مامان رو درست کردی که زودتر بره پیش دکتر وحتی باهاش رفتی تو مطب دکتر و چون خودت نرس بیمارستان هستی خیلی دکتر هوای مامان رو داشت!
دوست خوبم اینا یه گوشه از محبت هایی بود که به خانوادم داشتی اگر نه که من همیشه و همیشه شرمنده محبت های تو هستم . دوستت دارم و مرسی از این مسیج دل گرم کنندت مهربوون .
اینم مسیج دوستم :











