عزیزم نمیدونم که دختر خواهی بوود یا پسر ، اما اگه از ته ته دلم بپرسی دوست دارم دختر باشی ! شاید به قول دوستام روشنک به فکر روزای پیری و کوری شه ! اما عزیز دلم نمیخوام فکر کنی من خودخواهم ! یا تو رو برای روزای از کار افتادگیم میخوام ! اما اگه راستش رو بخوای اگه به واسطه ی شرایط مجبوور باشم فقط یه بچه داشته باشم دلم میخواد دختری باشه از جنس خودم ! شاید برات سخت باشه و البته برای من هم برای اینکه ببینم دخترم تو این شرایط اجتماعی به دنیا بیاد و بزرگ شه ! برای من سخته دخترم همون محدودیت هایی رو تجربه کنه که من تجربه کردم ! اما عزیز دلم ، من و تو به هم نزدیکیم ، تو رویای منی ! وقتی میرم تو پارک بدوام نگاه به پدر و مادر هایی که کوچولوهاشون رو آوردن که بازی کنن میندازم و خودم رو تصور میکنم که توی فرشته رو آوردم پارک و داری از پله های سرسره بالا میری و من که قلبم 120 تا در دقیقه میزنه که نکنه پات بلغزه و تو بیفتی ! عزیز دلم ، میدونم که زندگی همین بالا رفتن ها و افتادن هاست ، اما من طاقت دیدن زخمی شدن روح و جسمت رو ندارم ! کاش میشد فقط بالا رفت ! کاش میشد فقط خندید ! به تو که فکر میکنم بیشتر دلم میگیره ! تازه میفهمم پدر و مادرم چقدر روزای سختی داشتن تا بچه هاشون به اینجا برسن ! کاش میشد فقط رفت ! فقط بالا رفت ! کاش میشد فقط خندید !
عزیزکم
به من قول بده همیشه بخندی ، حتی تو سختیا ! من اما از صمیم قلبم آرزو میکنم هیچ وقت طعم سختی و شکست رو نچشی
به من قول بده یه روز که باهم میریم استخر ، وقتی داری شنا میکنی و لذت میبری از ته دلت لذت ببری ،
به من قول بده هر روز که از خواب بیدار میشی 60 ثانیه پای پنجره ی اتاقت بایستی و نفس عمیق بکشی و از ته دلت خدا رو شکر کنی به خاطر همه ی چیزایی که بهت داده
به من قول بده از لحظه لحظه های بودنت لذت ببری و زندگی کنی
به من قول بده همیشه نگاهت به فردا باشه و همیشه امیدوار باشی
به من قول بده هیچ وقت کاری نکنی یا لااقل سعی کنی کاری نکنی که بعدا از فکر کردن بهش پشیمون بشی
عزیزکم
نامه های من به تو تمام احساس درونیه منه به تو و تمام حرفای من به تو ، توئی که جزیی از وجود منی ، توئی که خود منی